&&&سـتارگـان تـنیس&&&
ما غذا میخوریم که زندگی کنیم اونا زندگی میکنن تا غذا بخورن

سلام خوبیدبرید ادامه  دوستان

 


نریما

-انگار دیگه باید بریم

-من برم دنبال سیچی!

-سیچی......سیچی....

سیچی:هووی چراداد میزنی؟

-هوف چقدر باید صدات کنم؟بریم دیگه

خانم روزاکی:خانم ایچیزن میشه یه دیقه بیاین

-امم من؟

روزاکی:بیاین!

-اومدم جلوو

-چیزی شده؟؟

روزاکی: برادر شما گفته بودکه................................

با عصبانیت به سمت سیچی رفتم 

سیچی:هویی 

-بیاااا بریم

-سریع رفتیم خونه

-جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ

سیچی:وا گووووووشم

رفتم سریع سر کمد دنبال کوله پشتی میگشتم

-وای اینو پیدا کردم

راکتمو.عطرمورد علاقمو برداشتم کارلینم (گربه)دنبالم اوومد

سیچی:کجا میری

-تو فرصتمو ازم گرفتی نامرد....

بدوبدو رفتم

وای بازم این جن

مرلی بالا پشت بام بود

- تو غول اینجا چی کار میکنی ها

مرلی: این وقت شب کجا میری؟

-ههه زدم بیرون از خوونه

مرلی:فراریی یهیه

-خب که چی؟؟من باید برم

مرلی:کدوم گور

-ههه بتوچه!

مرلی:منم بیام؟

-چ....چ....چی میگی؟تو مگه شاکی هستی؟

مرلی:اومدم

-عِ دختره ی خنگ چیکار میکنه

-یه هوو با دوتار سیشرت از روی پشت بام پرید!!1

یا قمر بنی هاشم

مرلی:من اومدم

-وای چرا اخه؟؟

مرلی:میگم بریم دنبال اینهی

-اینهی ؟؟؟/تو خودت اضافی هستی

مرلی:گمشو الان کورا شاکیه

- خب رسیدیم

عِ اینهی دم در چکار میکنه؟//

مرلی:اینجا چی کار میکنی؟؟؟/

ایجی:سلام اینهی

-او.....او

 

 




تاریخ: پنج‌شنبه 08 بهمن 1394
ارسال توسط رومینا ایچیزن

آرشیو مطالب
امکانات جانبی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران