<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://setaregantnnis.loxblog.com</title>
<link>https://setaregantnnis.loxblog.com</link>
<description>ما غذا میخوریم که زندگی کنیم اونا زندگی میکنن تا غذا بخورن</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>چندتا عکس</title>
<link>https://setaregantnnis.loxblog.com/چندتا-عکس</link>
<guid>https://setaregantnnis.loxblog.com/چندتا-عکس</guid>

<description><![CDATA[
عزیزان چند تا عکس اوردم برید ادامه&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
از اون جایی که من عاشق این شکلکایی هستم که خجالت میکشن بدووو ادامه راستی روشنا جون برای اسمت عکس گذاشتم





اانقدر از اونایی که مثال دیوانه دروغ میگنو افتخار میکنن به حرفشون متنفرم

&nbsp;
همه ی موارد&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 09:47:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مادرم</title>
<link>https://setaregantnnis.loxblog.com/مادرم</link>
<guid>https://setaregantnnis.loxblog.com/مادرم</guid>

<description><![CDATA[
بچه ها دیـــگه نمیتونم بیامبا مادرم دعوام شده کابل وای فایو برداشت الانم.....الانــمفقط گفت:برو خداحافظی کنو ال تمااااامخیلی ناراحتم یعنی تموم شد؟؟خلاصـــه شایبد تا سال دیگه تشریف نیارمبچه ها اومدن یا نیومدنم به پدرم بستگی داره که یا دلش بسوزه یا نهالانم 1 ساعتم تموم شد باید کابلو تحویـــل بدمحلالم کنین بــای عزیزانم برام دعا کنین تا ادم شم]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 09:47:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عکسو اسم(قول دادم)</title>
<link>https://setaregantnnis.loxblog.com/عکسو-اسمقول-دادم</link>
<guid>https://setaregantnnis.loxblog.com/عکسو-اسمقول-دادم</guid>

<description><![CDATA[
سلام بریـــــــــــد ادامه عکسارو اوردم بریِــــــــــــد
&nbsp;
&nbsp;
اجی هایجین،میساچان،ایکا،کجاییـــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
&nbsp;
خو چیه دلم براتون تنگیــــــــــدهــــــــ.............
&nbsp;
((توجه!توجه!روشنا،،سوگند،=عکس)
&nbsp;
همون طور اولین نفر فاطمهــــــ....

&nbsp;
بلهههههههههـــــــــ.........خرههههه

&nbsp;
&nbsp;
برعکس نوشته شده!!
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
خب ایـنا برایـــ فاطمـــه خانــــــــمبرای شما هم اینا روشناخو خره!!من این جوری مینویسمسوووووووووگنـــــــد ژژژژوووووونخب همیناروشنا نتونستم بیشتر از این پیدا کنم
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 09:47:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مرضیــــــــــــــــــــــــه*</title>
<link>https://setaregantnnis.loxblog.com/مرضیــــــــــــــــــــــــه</link>
<guid>https://setaregantnnis.loxblog.com/مرضیــــــــــــــــــــــــه</guid>

<description><![CDATA[
سلام برو ادامه از اسم خودم چند تا عکس اوردم با یک داستان خودم """ننوشتم"""
&nbsp;
نظراتو کامل کنین=_=
&nbsp;
راستی اسمای واقعیتونو بگید براتون عکس بزارم هرکی زود تر گفت براش زودتر میزارم
&nbsp;داستانو از تو یک سایت کپی کردم
یه دختر خاله دارم اسمش مرضیه ست!۹ساله با یک روحانی ازدواج کردهو خیلی خوشبخته!هروقت مرضیه منو میدیداز عاشقانه های خودشوشوهرش برام تعریف میکرد!اونموقع من مجرد بودمولی با اشتیاق به حرفاش گوش میدادم!جوریکه تک تک اون عاشقانه ها تو ذهنم حک شده!دنبال مردی میگشتمکه منم با اون عاشقانه هایی روتجربه کنم!اما!عاشقانه های هر زوجرنگ خاص خودشو داره!یکی از عاشقانه های مرضیهاین بود که شوهرش اسم مرضیه روتو گوشی خودش کبوتر عاشق ۲ذخیره میکنه و بدون اینکه مرضیه بفهمهاسم خودشو تو گوشی مرضیهکبوتر عاشق ۱ ذخیره میکنه!برام خیلی جالب بودکه یک روحانی بعد چند سال زندگی مشترکو با وجود داشتن بچههنوز که هنوزه اینجوری شیطنت کنه!این خاطره تو ذهنم میمونه!ازدواج که میکنمتو همون اوایل عقدمونمیرم یواشکی تو گوشی شوهرمتا اولا ببینم اسمم تو گوشی همسرمچی ذخیره شده؟دوما اینکه یه اسم مشترک(مثل کبوتر عاشق ۱-۲)مخفیانه بذارم تو گوشیامون!گوشیشو با ذوق برمیدارممیرم داخل صندوق ورودیچشمم به یه اسم میخورهکه مطمئنم من نیستم!صندوق ورودی رو تا آخر نگاه میکنم!اسمی جز اون اسم نمیبینم!گزینه خواندن پیام رو میزنمتا ببینم آیا صاحب اون اسم منم؟&nbsp;پیامو میخونم:الهی قربونت برم من!خسته نباشه آقام!دیدم پیام مال خودمه!اما این دیگه چه اسمیه؟فکر میکنین اسممتو گوشی شوهرم چی بود؟"د-حسین"اسمم تو گوشی شوهرم"د حسین" ذخیره شده بود!یذره ناراحت میشم!آخه دنبال اسمی مثل:نازم، گلم، خانومم و نازنینم میگشتم!تو دلم میگم:آخه چرا این اسمو گذاشته؟نه اول اسمم "د" دارهنه فامیلیم حسینیه!یهو یاد سلام دادن همسرم میفتم!اکثر اوقات پشت تلفنبهم میگه:السلام علیکیا بنت الحسین علیه السلامآخه من سیده هستم!"د - حسین"یعنی "دختر حسین علیه السلام"&nbsp;قلبم میفته!چه اسم سنگینی گذاشته روم!گوشیمو از جیبم درمیارم!اسم همسرم که تو گوشیم بودپاک میکنم و بجاش میذارم:"د - حسین"ینی "داماد حسین علیه السلام"خیلی جالبه نه؟اشتراک اسمی من و همسرمکبوتر عاشق ۱ و ۲ نشد!اشتراک اسمیمون شد"د-حسین"تفاوت عاشقانه ها با هم یعنی این!.ائمه هم گفتندو علم الان ثابت کردهکه اسم رو انسان خیلی تاثیر میذارهمواقعی که یذره از همسرم دلخورمو میخوام بهش پیامکی بدمکه در اون ناراحتیم نمایانگره!با دیدن اسم "د-حسین"قلبم میگیره!!!گاهی اشکم میریزه!به خودم میگم:داری چیکار میکنی دختر حسین؟میخوای با داماد حسینبد صحبت کنی؟پیامو پاک میکنمو دیگه هیچی نمینویسم!بنظرم آدم باید به اسمی کهبرای همسرش انتخاب میکنهمعتقد باشه!

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
0-0

&nbsp;


&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
بله مرضیه اسم منه!!
و"افتخار"میکنم
چون؟
لقب حضرت فاطمست مادرمون

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
درسته همیــــــــــــــــــــــنه!!!!!!!!!!!
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 09:47:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>هزارتوی عاشقان 22</title>
<link>https://setaregantnnis.loxblog.com/هزارتوی-عاشقان-22</link>
<guid>https://setaregantnnis.loxblog.com/هزارتوی-عاشقان-22</guid>

<description><![CDATA[
خب سلام امدم با ادمه ی رمـــان برو ادااااااااااااااااا
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
عکس خودم با ریوما قشنگ نیستم؟
&nbsp;یعنی مُردم تا پیداش کردم خود منه هاها برو ادامه دستم درد &nbsp;گرفت-ِِِِِِِِِِ_-ِِِِِِِِِِِِِ
&nbsp;
اداااااااااااا.......
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
مهههههههههههههههههههههههههه
{اردو (نُریما)
-اوف مربی ترسو شدین دیگه
مرلیا:کافیه سرم درد گرفت ای خدا ما رو نجات بده از دست اینا شدن انه شرلیه پر حرف!
-وا؟انــــــــــــــه شرلی؟ایش کَک سلیقه
مرلیا:برو بینم بارایا:دیگه کافیه مربی چیزی نگفت من میگم در ضمن نه ترسو هستم نه چیزی داریم میرسیم هرکس بیش از حد حرف بزنه موقع رسیدن67 دور دور جنگل میدوه
همه دهناشونو بستن و ساکت موندن رسیدیم.
{{رایا}}
-خب حالا اروم برید پایین&nbsp;
-صبر کنیـــن چرا مثل اسب شاهی میدوین هان؟.
نُریما:عِ کاپیـــتـــــــــــــــان؟چقدر سخت میگیرید
-34 دور بدوو
نُریما:تو رو جون عمت ببخش کاپیتا
مرلی:هاهاها همون کسی که موقعی که ما میدویدیم میخندید و مسخره میکرد ،الان کارش بجای رسیده که بدویه
-مرلیا فکر نمیکنی بیش از حد حرف زدی؟هان؟بعد میگی انه شرلی پر حرف
نُریما:چیشد دهنت سرویس شد؟.
مرلی:دهنم سرویس شد دهنتو سرویس میکنم!!
نُریما:دختره ی چلغوز نسکافه
مرلیا:تو به من میگی نسکافه؟زرد چوبه ی ابی
میساکی:هوف هوف نسکافه او زرد چوبه ی ابیو
هایجین:زِله شدیم از دست اینا ایـــــــــــــــــــ خداااااااااااااااااااااا........
میساکی:فقط حرف میزنن جرو بحث میکنن فکر مارم نمیکنن سرمون درد میگیره ای خدا
-کافیه دویدنو بخشبدم خب بریم
به سمت جنگل رفتیم تا چادر بزنیم
روزاکی:خب مسئولای چادر بزنن
مرلیا:مسئول؟شما مسئول انتخاب نکردید
روزاکی:خیب میساکیو فاطی چادوراروبزنن
نُریما:وویی بی چاره ها پس من نظاره میکنم
مرلیا:هاها نظاره تو باید بری توالت تارو نصب کنی
نُریما:تو هم بهتره بری بعد از نصب کردن تمیزشون کنی
-مرلیا و نُریما برن کاج هارو جمع کنن
هردو مون:واســــــــــــه چیـــــــــــــــــی؟
-همین که گفتم واسه سر گرمی
هردوتامون:
-خب میبینم جمع کنید
میساکی:وای اونا چقــدر بد شانسن هایجی جون
هایجین:اره ولی اسممو چرا مخفف کردی؟
میساکی:خب دیگه
ایکا:خب منم امدم&nbsp;
هایجین:چرا دیر کردی؟گفتی میرم مستراب میام !
ایکا:اخه میدونی معدم بکم گیرو پاچ داشت
ایچان:ای درد بگیری با این حرف زدنات
ایکا:اوف
هایجین: اره حرفایی که میزنی حال بهم زنه
ایکا:من چیـــــزی نگفتـــــــــــــمــــــــــم
میساکی:خب خب حالا ساکت
فاطی:مُردم چقدر طول کشید وای!!!
فاطی:میساکی تو اینجا چکار میکنی؟تو الان باید چادر بزنی!O_o
میساکی:میدونی زود کارارو تموم کردم
فاطی:ای خدا پس من حالا کُندم ای خدا.....
ایکا:کُنده ها همتون کُنده این(کنده چوب درخت؟؟)
ایکا:کُندههههههه هاااااااااااااا!
میساکی:پس کُنده اره؟
هایجین:خـــــــــب اره کُنده چوب درخت
فاطی:چوب درخت سیاااااااااااااااااااه اره
هایجین:خلاصه هممون به سمت ایکا به این شکل حمله ور شدیم
&nbsp;

ایکا:هاها خیلی وقته که بدو نکردم
ایکا:بیاین منو بگیـــــــــــریــــــــــــــــــــد هاها
{{نُریما}}
-مُردم
مرلیا:وای
-همش بخاطر بد دهنیه تویه&nbsp;
مرلیا:نبابا جون داداشت دارم از نفس میوفتم
-جون داداش خودت
مرلیا:فیلا که هر دوتامون دهنشونو سرویس کردیم حالا دخترا شدن اقای خونه
-اره دیگه ولی من دلم واس سیچی تنگ شده!
مرلیا:ای خاک به اون دل نازکت
-ایش مُردمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم کل این منطقه رو کاج فرو رفته بود جمغ کردیم
مرلیا:وای دستان دیگه جوون ندارههههِ.........
-یعنی خدا رو قسم من اگه انتقام این همه سختی رو از اون رایا نگرفتم ....نگرفتم..........جیـــــــــــــــــــــــــغ مردم
رایا:کارتون تموم شد؟ایا؟
مرلیا:اره تموم شد
_چیزی دیگه ای نمونده
رایا:خب امید وارم درس عبرتی به جای این همه پر حرفی تون گرفته باشید و
مرلیا:جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ اون چیه نهههههههههههههههههههههههههه...................................................
خب امید وارم خوشتون اومده باشه&nbsp;
میساکی بیا امید وارم کافیــــ باشههه
واسه ی قسمت بعد"50"تا نظر میخوام بدید
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 09:47:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خندهههههههههههههههه</title>
<link>https://setaregantnnis.loxblog.com/خندهههههههههههههههه</link>
<guid>https://setaregantnnis.loxblog.com/خندهههههههههههههههه</guid>

<description><![CDATA[
چتد تا عکس خندع دار ینگده &nbsp;بخندیــن

&nbsp;پس نتیجه میگیریم که پول معجزه اور است&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
خخخخخخ
خو رژ نزنیــن

&nbsp;
اووووووووووووه

&nbsp;
ااووووووووه نترکی!!

&nbsp;
این قدر تشنته نههههههههههه

&nbsp;
خخخخ برام اهمیت ندارهاوه اوه مادرم امد

&nbsp;
&nbsp;
گزینه 5 شما هم بگید

&nbsp;
شیرینی!!!!
&nbsp;

من ندیـــــــــــــــدمممممممممممم-ِِِِِِ____-ِِِِِ

&nbsp;
بپا نیفتی؟ولی من نفهمیدم جریان اون پاهایی که بالا میره رو!؟_؟

&nbsp;
هاهاها اقایوووووون مسخره میکنی وبهتره بگم!

&nbsp;
گلاااااااااااااااااااا بیان بغلم خب از کدوم خوشتون اومد ؟بگید جانم گذاشتم این دهنتو نو تکون بدین بخندین]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 09:47:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>هزارتوی عاشقان21</title>
<link>https://setaregantnnis.loxblog.com/هزارتوی-عاشقان21</link>
<guid>https://setaregantnnis.loxblog.com/هزارتوی-عاشقان21</guid>

<description><![CDATA[
سلام این قسمتو گذاشتم برید بخونید اونم رایگان ولی نظراتو کامل نکردین&nbsp;
&nbsp;
خب منت نمیزارم

کنمیتسو
&nbsp;
خب 3 روز دیگه حدودن میریم اردو
همه:
دخترا
نریما
-خب میساکی نگفتی اون داستانو من مثل تو داستانای ترسناک دوست دارم بگو
میساکی:جدا خب باشه میگم
مرلی:من میرم دست شویی
میساکی:چی چی شد میبخوای بری میترسی الان مربی میاد حرکت میکنیما نکنه میترسی؟
مرلی:ههه خندیدم منو ترس اصلا الان مکیرم دست شویی بعد تو اتوبوس تعریف کن
-اهان افرین به غیرتت
مرلی:چی فک کردی من رفتم
روزاکی:اماده شین سریع!!
رایا:سریع تر مرلیا کجاست؟
هایجین:مستراب!
رایا:اهان توالت
ناکاما:بریـــم؟
رایا:اره بریم
راننده:چقدر طولش میدید بیاید
-چرا دیر کردی؟
مرلی:میدونی اخه یکم معده.....
-نگو نگو حالم بهم خورد
-حالا چرا سرخ شدی؟
مرلی:سرخ؟؟؟؟؟؟؟ &nbsp;؟___؟
-خب بعدا گیرت میارم
رایا:همتون بیاید سوار شید
سوار شدیم
میساکی:تعریف کنمم؟
همه به جزء روزاکی و مرلیا:ارههه
میساکی:میدونین تو این اردو که جای جنگلا هم هست یه طلسم عاشقیه که تو این جنگل جای دره یه غاره که توش قب دو تن مرد یه زن که اسمشون یوها ودرانا اونا بخاطر عاشقی شون که یه روز یه نفر میاد و بهشون یه شاخه&nbsp;
گل رز میده و در عوض ازشون یک تیکه نون و اب میخواد اونا که در مورد عاشقیشون حرف میزن درخواست اونو رد کردنو مرد که اسمش یوها بود اونو از جای کلبشون پرت کرد و گفت برو پیر زن میگه من باز برمیگردم ولی عشقتونو ازتون میگیرم..........
روزاکی:کافیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!
مرلی:چقدر حرف میزنین!
همه:
میساکی:داشت به جاهای ترسناکش میرسید
مرلیا:به درکــــــ
روزاکی:رسیدیم
میساکی:عه مرلیا ترسوو
-این قدر ادم ترسو مربی شما هم دیگه ترسو شدین
روزاکی:من؟؟
ناکاما:مربی؟پ نپ من؟
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
..................................................
واسه ی قسمت بعد 24 تا نظر منیخوام

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 09:47:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پروازپروانه ها5</title>
<link>https://setaregantnnis.loxblog.com/پروازپروانه-ها5</link>
<guid>https://setaregantnnis.loxblog.com/پروازپروانه-ها5</guid>

<description><![CDATA[
سلام دوستان برید ادامه قسمت جدیدو اوردم
نظر بدید&nbsp;
(کورانوسوکه)
-بهتره برم به بقیه بگم که قبول کرده&nbsp;
کنمیتسو:چی شد قبول کرد؟
-اره گفت میتونیم فردا بریم اما من گفتم به سرباز نیاز ندارم خب اینم از باهوشیه منه!!
اوتاری:خـــــــــــــــــــاک به سرت کنن عالــــــــــــم
-ایی واس چی؟ما خودمون تنها میتونیم بریم!
ریوما:برای اولین بار حق باتویه
کنمیتسو:اره منم موافقم
اوتاری:
ریوما:ما به کمک کسی نیاز نداریم خودمون میتونیم کارمونو انجام بدیم
راوی
تزوکا در حالی که به این شکل بود

دستور داد:
کنمیتسو:حالا وسایل سفرو اماده کنید ما برای رفتن به این سفر به جیز های زیادی نیاز داریم درضمن ما در سفر............(بماند)
-اهان پس من وسایلارو اماده میکنم
اوتاری:من شمشیرا رو میگیرم
....................................................................
شاهزاده ها
نُریما)
بعد از قبول کردن درخواست گارابا ما شاهزاده ها تصمیم میگیریم جنگیدن یاد بگیریم اما باید مواضب بال هایمان باشیم!
گارابا به ما جنگیدنو پس از مدتی یاد میده و ما هم یاد میگیریم
رویا:خیلی خوشحالم که درخواستمو قبول کردی نُریما جان
-اوف توهم فقط به خاطر تو ها!!
رویا:اوف باشه&nbsp;
بال هاشو تکون میده وبه سمت قصر امپراتور میره
رفتم تو باغ (حریم مرلی) نشستم&nbsp;
مرلیا:باز تو تو باغ من اومدی!
-چیزی ازت که کم نمیشه؟توهم!
مرلیا:چرا کم میشه زیباترین باغ تو دنیاست
-چه وضعیت سختیه !
مرلیا:اره این امپراتور ما خیلی سخت میگره میدونی من میخوام فرار کنم از اینجا
-فراار؟ما نمیتونیم فرار کنیم درک کن
مرلیا:درسته ملکه ی قبلیمون که میخواست فرار کنه کشتش اون بدجنسه ولی دیگه الان برام فرقی نمیکنه که بمیرم یا نمیرم فقط میخوام از اینجا برم
-میدونی روحیه ی قویه تو بهم ارامش میده بیا سعی کنیم بریم ما که بال داریم البته اگه اونارو از دست بدیم دیگه پروانه نیستیم
مرلیا:تو خوب میدونی اگه ما نزدیک دروازه بریم کشته میشیم پس من میگم لباس سربازارو بپوشیمو فرار کنیم
رویا:کجا حالا؟
-اِ تو؟رویااااا؟
رویا:خب اگه شما میخواین برین ما هم میایم
مرلیا:ماهم؟؟؟؟
رویا:اره
ناکاما:نامردا&nbsp;
میساکی:ما اینجا بلوطیم؟
-همتون که اینجایین!&nbsp;
رویا:ماهم میایم
ما شروع کردیم تقریبا 3 روز طول کشید
ولی من شک کرده بودم که گارابا فهمیده بود از این موضوع چون اون فرمانده ی محافظانه ولی اون توجهی نمیکرد
چون اون فقط بیشتر به ما تا به مردای محافظ توجه میکرد&nbsp;
دیگه تقریبا کارامون تموم شد و قرار بود شب فرار کنیم تا اینکه لحظه ای که میخواستیم شروع کنیم ...................
&nbsp;
&nbsp;

خب بمونین تو خماری واسه قسمت بعد باید نظر بدید وگرنه خبری از رمان نیست هاها واس قسمت بعد:33 تا نظر
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 09:47:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عزیزان</title>
<link>https://setaregantnnis.loxblog.com/عزیزان</link>
<guid>https://setaregantnnis.loxblog.com/عزیزان</guid>

<description><![CDATA[
بچه ها سلام چرا نظراتو کامل نمیکنین؟
&nbsp;
من براتون رمان از دوباره گذاشتم ولی حتی نظراتم کامل نکردید
&nbsp;
کامل کنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد با این کارا به جایی نمیرسید خانوما
]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 09:47:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عاشقینننن</title>
<link>https://setaregantnnis.loxblog.com/عاشقینننن</link>
<guid>https://setaregantnnis.loxblog.com/عاشقینننن</guid>

<description><![CDATA[
خب من اومدم پَته ی بعضی ها رو بریزم شما ها فقط دعوا کنید ازادید البته با من نه ها با اونا برو ادامه
توجه توجه!!!عکس ها اضافه شد
خب خب اول اقای سیچی اقا ایکا؟؟

ینی خیلی خیلی چش دریده ی فضایی هستی

چندش اورده ساکانو عهههه

&nbsp;
زایزن خان هاهاهاها
&nbsp;
&nbsp;
مرلی خانم داری کفرمو بالا میاری!!!
خب زیاده اگه میخواین نظر بدید
اتوری حالا بگیر هایجین

وای وای&nbsp;

&nbsp;
خو ناسلامتی شما پسرین!!!!
حال شوسکه

ریوماااااااااااااا؟؟؟ نگفتم حالا یه شکست بد تر-___-

&nbsp;
خواهرش نیست اینو حالا باش

ووییی حا این کنمیتسو&nbsp;

&nbsp;
هاهاهاهاها اینو&nbsp;

&nbsp;
های کنمیتسو کاریت به جایی کشیده که داداش چش دریده ی منو چش دریده تر کنی؟؟

&nbsp;
اوووف خجالت داره

&nbsp;
ینی ریووما خدا ازت نگذره

&nbsp;
بوخدا من فتوشاپ نکردم ولی خب دیگه

&nbsp;
&nbsp;
وااااااااااااااای کاپیتانمون از دست رفت

&nbsp;
&nbsp;
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای نهههههههههههههههههههههه&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
هیییییییییییییییییییییییییییییییییی

&nbsp;
توجه کردید این دختره کنار ریوما مو طلاییه خیلی شبیه منه؟؟اناگار منم
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 09:47:27 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

