&&&سـتارگـان تـنیس&&&
ما غذا میخوریم که زندگی کنیم اونا زندگی میکنن تا غذا بخورن

برووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو ادامهههههههههههههههههههههههههههه


نوریما:داره با جایی که اینویی میشینه چیکار می کنه؟؟؟؟؟؟

مرلیا:اخیش تموم شد^_^

سیچی:من رفتم با بچول قرار داشتم

نوریما:باشه

نوریما:هان اون سوزت تگردا چیه؟؟؟؟؟؟؟؟

مرلیا:ن ن ن ن ..نوریما تو اینجا چیکار میکنی؟ از کجاشو دیدی

نوریما:از اول کارتو

مرلیا:چههههههههه

مرلیا:ینی اگه به کسی بگی

نوریما:خوب اگه بگم

مرلیا:خوب باشه پس خودت خواستی

نوریما:چیو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مرلیا:یادته تو جلسه ی اول تمرینات تو یه دونه قلب شیشه ای کریستالی رو به من نشون دادی گفتی که این مال سیچی

نوریما:چ چ چ چ

مرلیا:اره اون مال سیچی برادرت بود که تو شیکستی

نوریما:باشه فقط اگه تو به برادرم بگی منم به اینویی میگم که از اون زهر مارا بخوری

مرلیا:باشه قبول

نوریما:تو هم بهتره دهنتو ببندی

مرلیا:بچه ها اومدن

ایکا:سلامممم به سحر خیز ها

میساکی :من اومدممم

ناکاما:سلوم بچول

خلاصه همه اومدن

فاطی پسرا اومدن

اینهیه: خبر مرگشون البته به جرز برادرم

کوروناسوکه:زایزن بیا بریم کارت دارم

زاتیزن :باشه

مرلیا:پس اون پسره اسمش زایزن بخاطر حرف دیروزش باید تصفیه حساب بکنم

مرلیا:اهای زی زی گولا برو دوستت کارت داره

زایزن:ببخشید حرف دهنتون رو بفهمید

مرلیا:میفهمم تو لازم نیست تذکر بدی

زلیزن :پس که این طور

ایونیی:باید زیاد تمرین کنید من میرم نوشی دنیرو بیارم

ایونی:جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

مرلیا:وای ینی چی شده؟یهیهیهیهی^_^

نوریما:تودلم گفتم ینی این نمیدنه

دیگه حوصله ندارم رمان بنویسم 

 

 




تاریخ: سه‌شنبه 17 آذر 1394
ارسال توسط رومینا ایچیزن

آرشیو مطالب
امکانات جانبی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران