&&&سـتارگـان تـنیس&&&
ما غذا میخوریم که زندگی کنیم اونا زندگی میکنن تا غذا بخورن

بچه ها رمان قسمت اول رو اوردم

برو ادامه


نوریما

صبح ساعت 10 بلند شدم :سیچی سیچی سیچی 

سیچی:چیه

داداش زود باش صبحانه درست کن که خیلی دیر شده

سیچی:چرامن؟

نوریما:چه؟

سیچی:درست شنیدی من صبحانه درست نمیکنمممممممممممم!!!!!!!

نوریما:چی گفتی تو انتظار داری من درست کنم

سیچی:بلی

نوریما:جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ این امکان نداره تو داداش بزرگی!

هیچی دیه بلند شدم صبحانه درست کردم 

سیچی:چه خوشمزه درست کردی

نمیری تو 

خوب رفتیم که بریم باشگاه

نوریما:اوه اوه جمعیتو میگی چی شده 

نوریما:ا سیچی کجا شد

خلاصه:رفتم بین جمعیت وایییییییییییییییییییییییییییییی جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

این که مرلیاست افتاده 

وای وای اون لیوان چیه کنار دستش 

وللش برم بلندش کنم 

اینهیه:صبر کن 

نوریما: اینهیه تویی!

اینهیه:معلومه منم میخاستی کدوم فرشته ای باشه

نوریما: چه فرشته

اینهیه:بلی

نوریما برو سر اصل مطلب دستمو ول کن مگه نمیبینی مرلیا افتاده

اینهیه:اگه میخای بمیری نرو!

نوریما:چی میگی

اینهیه:اینویی یه نوشیدنی جدید درست کرده از این به بعد هر کس دیر کنه عاقبتش همینهه یهیهیه

نوریما:چه

اینهیه: اگه بهش کمک کنی تو هم مجبوری از اون نوشیدنی بخوری پس نرو

نوریما:بببببب باشه.....

خوب خانوم روزاکی:همه بیاین سر تمرینن

نوریما بیچاره مرلیا حداقل خانم روزاکی کمکش می کرد بدجنسا

خانم روزاکی:خوب همه 30 دور دور زمین بدواند

اینهیه:چه این امکان نداره من که کار خاصی نکردم این دلیل نمیشه

خانم روزاکی: 40دور

ایکا دهن اینهیه رو گرفت که دیگه بدوبیرا نگه

وگرنه 40 دو.ر میشه 100دور 

اینویی:بخاطر حرف زییاد 100دور بدوایید

همه بدوبیرا گفتن................

خوب اگه میخای بدونی قسمت بعد چی میشه 45 تا نظر میخام میخای بده نمیخای رمان نمینویسم 

 

 




تاریخ: جمعه 13 آذر 1394
ارسال توسط رومینا ایچیزن

آرشیو مطالب
امکانات جانبی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران