&&&سـتارگـان تـنیس&&&
ما غذا میخوریم که زندگی کنیم اونا زندگی میکنن تا غذا بخورن

من از این عکسه انقدر خوشم مویاد!!!^_^

برید ادامه دوستان

 


(نریما)

تلفونو خاموش کردم رفتمو به مرلی گفتم بیا بریم باشگاه!!!

مرلی:خب خب کی بود 

_سیچی

مرلی:چی گفت؟؟_؟؟

_گفت که باید برگردم

مرلی:من قضیه ی فرار کردنتو فهمیدم اون موقع که خانم روزاکی بهت داشت میگفت داشتم گووش میکرم

_تو .....عجیا ادمی هستی توادم بشو نیستی که نیستی

مرلی:راستش معذرت بیا بریم که شربت اینویی در راهه

_بریــــــــــــــــــــــــــــــم

-اماده شدیمو حرکت کردیم (پیاده چون ماشین مرلیشون دست کوراست)

سیگاکو(رایا)

خب رسیدید

از کِیه که منتظرتونیم

نُریما:اِم .....ببخشید که دیر کردیم کاپتان

مرلی:منم همین طورخجالتی

_شما الان باید بی هوش باشیدد!!!!@_@

نُریما:میفهمیم ببخشید دیگه بگذرید

مرلی:من که.....

ناکاما:شما که.....

هایجین:دیر کردید ها

نُریما:خب حالا چکار کنیم؟

_این دفعه رو میبخشم 

_ما باید برای  تفریحی و قدرت سنجیدن شما به اردو بریم

مرلی:اخ جونی اخ جون اخ جون

_قباحت داره !!1

مرلی:ایــــــــــــــــــــش

هایجین:وا درست حرف بزن

نُریما:پسرا که نمیان

ریوما:چرا ما نیایم کاپیتان ما گفته ما هم بیایم!*_*

نُریما:عه عه 

اوتاری:ما زاتن ....  خب ما نباشیم مجلس مجلس نیست!!!

مرلی:پسره ی چلغوز عنـتـ........

هایجین:شما زاتن پروو هستید 

_اهای برید شما از اینجا

زایزن:جا تنگه؟عذز میخوایم کاپیتااااانـ

کنیمیتسو:شما با چه اجازه ای از زمین تنیس خارج شدید

ایجی:هوی هوی خانومارو

زایزن:ما بازیمون تموم شد کاپتانـ

کونیمیتسو:خب که چی ؟دلیل نمیشه بیاین اینجا!!

اوتاری:چه گیــــــــــری میدنا

کونیمیتسو:خانم رایا بابت بی ادبی پسرا عذر میخوایم شما ها .....80دور دور زمین بدویید

ایجی:منم هستم؟

کونیمیتسو:بله همتون

ایجی:مردد

-امم.......

نُریما:خب حالا چیکار کنیم کاپیتان؟

_هیچی گروه بندی میکنیم

ایکا:اخ جون گروه بندی من با یک خنگ

مرلی:بین ما خنگی وجود نداره

نُریما:هووووووووووووف ایـــــــــــــــــــکا

ایکا:باشه بابا باشه(ههه حرص نخور)

_صف ببندید

همه:چشم کاپیتانــــــــــــــــــــــــ

_خب میساکی و ناکاما

هایجینو ایچان

ایکا و نُریما

مرلی و اینهی

هایجین:کارمون ساختست با کل کل کردنای اینا

خودمو فاطی 

روزاکی:افرین افرین زوجای خوبی هستن

روزاکی:فردا توی جنگل هاپیستو اردویی اون جنگل

ناکاما:ولی مربی ما شنیدیم ارواح زیادی داره

روزاکی:مهر شده خب ارواح که ترس نداره و یا شایدم خرافاته

میساکی:ولی داستانی هست تعریف کنم

روزاکی:کافیه داستان ماستان چیه

روزاکی:دو تا چادر بزرگه که یکیشون مال پسراست

نُریما:نــــــــــــه پسرا عهعهعه ......

روزاکی:خب حالا همین گروها تمرین تنیس کنن

(پسرا)(کونیمیتسو)

گروه بندی میکنیم ماهم

_کورانوسوکه برو اون پسرا رو صدا کن

کورانوسوکه:عه ...چشم

کورانوسوکه:اهای شما ها بیاین بسه

زایزن:وای مردیم ...خدایا این کاپیتانو از ما بگیر

کورانوسوکه:خبر چینی میکنم

اوتاری:اِی خدا عقل بده

ایجی:تقصیر شما هاست من بی گناه بودم نه 

زایزن:ببند اون گاله رو 

اوتاری:بریم تا 50 دور دیگه اضافه نشده

_خب صف ببندید گروها تقسیم بشه

ریوما و فوجی

کوروناسوکه و اوتاری

زایزن و ایجی

یوکیمورا و رنجی

خودمو اوتوبه

............................................

برا قسمت بعد 51 نظر میخوام

فهمیدید

نظرات عشق بازی نیستو هم کامل کنید




تاریخ: شنبه 17 بهمن 1394
ارسال توسط رومینا ایچیزن

آرشیو مطالب
امکانات جانبی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران