&&&سـتارگـان تـنیس&&&
ما غذا میخوریم که زندگی کنیم اونا زندگی میکنن تا غذا بخورن

بچه ها برید ادامه


ناکاما

ایکا:اینا لیاقت کل کل کردن با ما رو ندارن

رایا:توپ ها رو جمع کنید

مرلیا:این کارو دیگه انجام نمیدم

نوریما:مگه تو تا حالا چه کاری انجام دادی؟

مرلیا:درد نوشیدنی رو کشیدم

نوریما:زحمت کشیدی عجب رویی داری

مرلیا:هوی هوی درست حرف بزن وگرنه از اون زهر مار به خورد تو ام میکنم

ناکاما:رو که نیست سنگ پا قزوینه

ایچان:لطفا بس کنین 

رایا:بس کنین از بس کل کل کردین وقت تموم شد حالا برین خونه هاتون تنبلا

سه سوت نگذشت که بچه ها از تو باشگاه ناپدید شدن

حالا توجاده ایم

ریوما:بیا بریم اجی هایجین 

ایکا:وای داداش شو اومد دنبالم 

نوریما:اخخخخخخخخخخ چرا سیچی نمیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سیچی:بریم ابجی

ناکاما:منم با اسکیتام برم

رایاپیاده با فاطی رفت

میساکی تنها بود 

ناکاما:بیا با هم برین دوستم

میساکی تعجب کرد ببببب باشه 

مرلیا هم با نوریما شون رفت

وای مگه اونا الان با هم دعوا نکردن

اینهیه ام با داداشش سوار ماشین رفت

 

صبح روزبعد

سیچی

سیچی:اجی بلند شو  بلند شو

نوریما:وای اچای وی سرطان خون هپاتیت بی وای

سیچی:حالت خوبه؟

نوریما:نهههههههههههههههههههههههههههههههههههه^_^

سیچی:بیا بریم باشگاه پیش اینویی از اون معجون سبزیجاتش ب تو بده

نوریما:چه؟

سیچی :زود یباش دیه

نوریما:نه این امکان نداره من حالم خوبه 

سیچی:پس خوب شذی

هیچی دیه صبحانه خوردیم ورفتیم

وای باشگاه چرا خلوطه اینکه فقط مرلیاس که داره تمرین میکنه

داره با جایی که اینویی میشینه چیکار میکنه...........

 

 

 

 

مرلیا خانم میدونی میخای چیکار کنی

 

دوست دارم نظرات به60 تا برسه یهیهیهیهیهیه

 

 

 

 

 

 




تاریخ: یکشنبه 15 آذر 1394
ارسال توسط رومینا ایچیزن

آرشیو مطالب
امکانات جانبی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران