ینی برو ادامه
فقط کافیه یک بار دیگه ببینم وب بینظر باشه میفهمی


{نوریما}
سیچیییییییییییییییی
یه ماشین به سیچی زد وای دادا
زنگ زدم انبولانس
مرلیا:نوریما صبر کن منم باهات بیام
اصلا به صدای هیچ کس توجه نمیکردم
با ماشین مرلی شون رفتیم بیمارستان
مرلیا:تو رو خدا گریه نکن بهت میگم گریه نکن
![]()
نمی تونم نمیتونم
مرلی:بس کن دیگه
کوروناسوکه:سیچی رو بردن اتاق عمل
چی شده چی شده بهم بگو بگو
کوروناسوکه:سرش اسیب دیده
نه نه نه
همش تغسیر من بود همشش-_-
نباید باهاش بد رفتاری میکردم
نباید
دکتر:هالش خوب نیست احتیاج به خون داره
من من من بهش خون میدم
دکتر:گروه خونیش oهست
منم گروه خونینمoهست
پس بهش میدم
مرلی:زنگ زدم بچه ها بیان اینجا
ناکاما:وای نوریما جون حالت خوبه
میساکی:چه اتفاقی افتاده
اینهیه:نوریما چی شده اخه به من یکی یه چیزی بگه
مرلی:داداشش سیجی تصادغ کرده
فاطی:ای وای من
برین خونه هاتون خسته میشین برین
فاطی:اخه واسه چی
فردا مسابقات شروع میشه برین خواهش میکنم
همشون رفتن الان ساعت 12 شبه
ایکا:نوریما جان برات یکم غذا اوردم بخور جون بگیری
نه من هیچی نمیخورم داداشم داداشم
ایکا:دنیا که به اخر نرسیده خوب میشه
ایکا:بیا بریم خونه ما
داداشم چی؟؟؟؟؟؟
ایکا:باز فردا میایم
به لخره منو برد
ایکا:بیا تو اتاق من بخواب
نوریما:نه وللش
ایکا:لطفا بس کن من تو اتاق سوبارو میخابم شوتش میکنم بیرون
نه من نمیتونم بخوابم خوابم نمیبره
فردا صبح شد و من پلک رو هم نزاشتم
چشام شده بود مثل دو تا کاسه خون
.jpg)
از بیمارستان زنگ زدن از خونه ایکا رفتم بیرو ایکا دستمو گرفت گفت:بامن مییری
رفتیم تو بیمارستان
دکتر :حال برادرتون اصلا خوب نیست
چیکار میتونم براش کنم چیکاربهم بگین
ایکا:اروم باش
نمیتونم
دکتر :باید اهزارش کنین بیمارستان شخصی....
بچه ها واسه قسمت بهد 66 تا نظر می خام
